خرید بک لینک
سردرگمی بهتر است. تا امروز کسی مدح نکرده بود این نامقدسی را. از بیرون هر حرکتی خوب به نظر میرسد. این نیز از لطفها و مکرهای خداوند است. خوبنمایی حرکات دل را در تمنا باقی میگذارد. روزها و شبها گذر میکنند و هر گذری شعلهٔ تمنای دل را بلندتر میکند.شرحکی از احوال میسر نیست. شرحی فسقل از غل

برچسب: نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: پنجشنبه 25 خرداد 1396 ساعت: 13:03

برای دختری که همواره بیش از علاقهام علاقهمندم بوده و هست چه پیشکش و عرض و اطنابی دارم؟ چیزی ندارم. تلاش کردم این بار که ناامید نباشد. دلم کنده نمیشود از او. پیش از اینها مرتبهای چند خواسته بودم از او که دربارهٔ مادیات نیز با من صحبت کند. حرفهایش را شنیدم. حرفهایم را زدم. حالا اینکه د

برچسب: نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 20:24

بر کرانهٔ هیچستانها میگردم. میدانم این جملات را به جایی نمیبرند. اما آنگونه هم نبوده که راهجو باشم. در انزوای خود پیله میتنم. در خود میپیچم و راه به جایی نمیبرم. مثلِ گاو میخورم. مثلِ خرس میخوابم. مثلِ خوک شهوت میرانم. مثلِ خر حرفِ نکر میزنم. مثلِ میمون ادای متنسکان درمیآورم. مث

برچسب: نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 4:23

درختِ صبرِ منِ اندوهدل چه بی بر و بار است. ادعای بیباری و بیبری را از لسانِ اهلِ جهاد باید شنید. ادعای بیبری و بیباری ابتدا درختی میخواهد و نهالی. حال این بینهالیها که مزرعِ سوختگانی چون مرا فرارسیده است، به چه میوه و ثمری دل خوش کند؟ رنجا و اندوها و آها از شدائدِ بیکسیها و بیثمر

برچسب: نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 4:23

این یک اعتراف است که کلمات و مدلولهایشان را گم کردهام. مهم و نامهم و مهمتر و ترینها را نمییابم. خلوت چیست و جلوت کدام و از این میان کدامم و آیا باید در این حصارها بگنجم یا آیا باید بیندیشم به اینها؟ اما هنوز هم در خود احساسی مییابم. گویا گاهگاهی صدای گریهای و گریهطوری مرا به حساسی

برچسب: نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: يکشنبه 14 خرداد 1396 ساعت: 17:43

معمولش هم همین است. سائق سوی خیر است دکتر طناز. خودش زیرِ طنزنوشتههایش مینوشت طنازالاطبا. همزه مینهاد یا نه، نمیدانم. طناز را آن دختر به کار برد یک بار. گفت که نیست البته. این اثباتی دیگر در کلمهپرستیِ جماعتِ خلوضعِ ماست. سوای واژه، تحرکش شیفتهام کرد. زیرِ بمباردمانِ پرسشِ پاویونیِ د

برچسب: نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 12:51

با اینکه صبح است و تمایلی به دویدن در میان این عالم و محتویاتش در من نیست، یک بینهایتِ مادی هست که مرا عجیب در شعاعِ هستیِ خود محو کرده است. ما از بینهایت چه میدانیم؟ گاه آوردنِ این لفظ به معنای درکنشدنی و ناتوانی از احصای آن شیء از سوی خود ماست و چه بسا آن را نهایتی باشد. گاه نیز واقعا

برچسب: نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 12:51

نمیدانم از چه زمانی تمام شد در من واژهٔ عشق. شاید هم تمام شده بود از مدتها پیش. شاید هم اصلش نبوده در من. بیشتر از هر چیز علاقه دارم به مرورِ خاطرهها. بازی کنم با آنها و گره بزنم به یکدیگر تا بگذرد لحظاتم. دیروز که یکشنبه بود و دیروزش شنبه، سختتر از جمعه غرقِ بیهودگی شدم. درست در لجه

برچسب: نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 3:51

در ادبارِ دل روی دل به کورسویی کردهام. و هنوز باریکهای از نور هست در نظرم. روزنهٔ امیدی از سرِ وهم نیز مردمان را به راه میآورد. لیک غرقابههای نورِ ربانی هم انگار مرا ارشاد نمیکند. در قیرستانی که خود آفریدم چنان غرق افتادهام که تشعشعاتِ ذات مکدر میشوند از اصابتم. چه خیالها میبستم. ق

برچسب: نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 3:51

واقعیت این است که من بیش از هر چیزی طالبِ خلوتنشینیام. از این خلوتجویی چه عایدم شده؟ گناهانی که نامش حق الناس قرار بود بشود، شد حق النفس و حق اللّه. شکلِ آن معصیت دیگر شد. وگرنه همان عصیان و جُناح ماند بر پشتم. مصلوبی با لوشهای آویزان. شرمنده از آسمان و نومید از زمین. دلخواهم یک رستگاری

برچسب: نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 3:51

البته که ما رنجی نکشیدهایم. لیک امشب بهقدر همان رنجکِ مختصرِ مسخرهٔ کودکانهام میخواهم بنالم. میخواهم رنجِ بازیچهام را بزک کنم و بگذارمش لای طبل و بکوبم بر او و بانگش را به جایی برسانم. هیهات که بخواهم بشنودش کسی. این بیبازدیدگاه حتماً جای نالش نیست. من که همواره در زیستم حس باختن به

برچسب: نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 17:03

شب مادرِ غمگینی دارد که با من مینشیند و لالایی هم بلد نیست. در گوشِ من تنها مینالد. گوشهایم را میگیرم تا نشنومش. لبخند میزند. دلم غنج میرود. آغوش میگشایم. تا به برش میپرم، مستوار از نو میگرید. دلم میسوزد. آرام نمیشود. مرا هم به گریه میاندازد. مثلِ پتک بر سینهام میکوبد هقهقه

برچسب: نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 17:03

اگر نوکم را بچینی، اگر بر من اینهمه خردههای درشت بگیری، اگر نبینیام آنگونه که هستم و بخواهیام آنگونه که نیستم، جسدی از آن شورها و کفنی از آن شعورها باقی میماند. عالم و آدم را مغلوبِ کلماتم میکنم. به این گذرندهٔ بیاعتنا اعتنایی نکن. هزار و یک پاسخ دارد اندامش. گاهی نای بودن نیست، چه ب

برچسب: نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 17:03

اینکه حتی نتوانستم با عموعلی بگویم آنچه گره انداخته و در ریای نماز خلاصم داد، این روزهای مسکوت را بینیاز از شرح میکند. مالامال سکوتهاییام که انگار گوشی معنوی نیز برایشان یافت نشده، تا چه برسد به مادی. مرا بارانِ حرفهایش به کنجِ ناخجستهٔ سکوتم برده بود و از اندوهان و دردهای ناتوانی در س

برچسب: نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 17:03

یا میپذیریم تکراری نبودنِ هست را یا میپذیریم. میپذیرم و از این بازیِ عجیب به رنج میآیم. دختری میشناسم که اهلِ واقعیت است اما با واقعیت کنار نمیآید. همه از یک قماشیم. به این اندیشیده بودم که ز بس پیچاندنِ لقمهها گردِ سرم، مقصودِ راستیِ حرفهایم را گم میکنم. اجتناب از این کار دشوار اس

برچسب: نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 17:03

درست است که نامش حال است. اما این حال یک عمر با من است. حالِ سردرگمی. آنقدر سردرگم که نمیتوان با کسی گفتش. من از نگاهها و پاسخها خود را درک میکنم. کتمان نمیکنم بیشوری و بیشوقی را. دخترِ دوستداشتنیِ لحظاتم از من شعر خواسته. به من شاعر میگوید. شاعر ماههاست شعر نگفته. جانم! قبحِ چیزه

برچسب: نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 17:03

شاید از ما همین را میخواستند و حالا به هدفشان رسیدهاند. از دنائتهای روزگار نه، که روزگاریان است. من یکی از آن روزگاریانم. سخت دلتنگِ بیدغدغگیِ یک خوابِ خوبم. فورانِ خودخواهیام اجازه نمیدهد یورشها به ساحاتم لبخندی هم نشود. دورهٔ شورها گذشته. ولی من دوست دارم عروج کنم سوی حقیقتم. ح

برچسب: نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 17:03

برای ویران کردن آمدهام. حالا که بیدارم و میدانم سودی ندارد این بیداریها، پس چرا ننویسم. مشتاقانِ جملاتم را میگذارم کناری و اینجا در غربتِ خود مینگارم. بیبازخوردی آدم را از سرِ ذوق به پای سکون میاندازد. چاره چیست هنگامی که تا این اندازه از خودم بدم میآید؟ حالا که خو کردهام به بینسق

برچسب: نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 17:03

وقتی همه گفته باشند تو اشتباهی، سنگ هم باشی، که هستم، میپکی و به خود میآویزی و در نهتوی ظلمانیات تا وقت معلوم خموش میمانی. به نظر من هم کافی است. پناه بر خدا. یک جمله هم به قبلی مرتبط نیست. مطمئن نیستم. مطمئن نیستم هر چه میکنم و هر چه میاندیشم مرا به حقیقت و مقصودم میرساند یا نه

برچسب: نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 17:03

در پاسخِ دلتنگان و تنبلانِ عالم هر استدلال و شاهد و مدرکی بیاوری غصهدارتر و شکستهتر و فرتوتتر خواهند شد. آیا ای مُجید، ارزشش را ندارد که برای آن کسی که دوستت دارد آشکارا و صادقانه، کمی متفاوت باشی؟ یا با یکدندگیها و سرتقمنشیهایت سرِ شکستنِ هر کاسه و کوزهای به سرِ معذب و آزارندهٔ خود

برچسب: نویسنده: دانیال باقریان تاريخ: يکشنبه 7 خرداد 1396 ساعت: 17:03

صفحه بندی